ADS


رسيديم و رسيديم (اين پست بايد ديشب ميومد)
 

1 . رسیدیم و رسیدیم این پست باید ب میومد – جستجو – وسریا
 

2 . ‎رسیدیم و رسیدیم این پست باید ب میومد از بین کلیه محتوا، اطلاعات و اخبار … منبع :
 

3 . بلاگ، رسانه متخصصان و اهل قلم | آخرین مطالب و وبلاگ‌ها
‎دیشب شب آرزو ها بود در goleanar.blog.ir. ۵ دقیقه قبل. توسط ایمپرتیننت … توسط
Rayan Sparda،. رسیدیم و رسیدیم ! (این پست باید دیشب میومد) در st-anger.blog.ir.
 

4 . وبلاگ‌های به روز شده
‎۱۶ دقیقه قبل. توسط گل انار،. دیشب شب آرزو ها بود در goleanar.blog.ir … توسط
Rayan Sparda،. رسیدیم و رسیدیم ! (این پست باید دیشب میومد) در st-anger.blog.ir.
 

5 . رسیدیم – دانلود
‎رسیدیم و رسیدیم ! (این پست باید دیشب میومد). [ همه جا تاریک بود ] خب! بالاخره این
مسافرت هم تموم شد و رسيديم خونه 🙂 خداروشکر به غیر از دیشب ( که آخرین شب …
 

6 . وقتی پُست گذاشتن از زندگی، از خودِ زندگی مهم‌تر می‌شود | چطور – Chetor
‎ Rating: 95% – 19 votesبه جای این که در زندگی نقشی داشته باشیم، احساس می‌کنیم باید از زندگی موادِ خام …
اگر علاقه‌ای به بودن در موزه ندارد، چرا باید حتما عکس‌هایی از «خودش در موزه» پست کند؟
…. به خاطر اينكه به اين نتيجه رسيدم كه از واقعيت دورم ميكنه خيلي از وقتمو ميگيره و
… دقیقا دیشب بود که افکار ضد و نقیض داشتم، از یه طرف همه چیز تو عکسا بنظرم …
 

7 . دایره – سفرنامه
‎این دقیقاً همون چیزیه که می خوام توی این پست براتون بنویسم. … خلاصه بعد از ۱:۳۰
رسیدیم یوجین و اونجا پیاده شدم ولی مشکل این بود که من باید می رفتم به یه شهر …
 

8 . زِرِ زیادی
21 مه 2013 … پست صد و چهل و هفتم. دیشب اداره ی محسن اینا بمناسبت روز معلم و روز زن و روز مرد و
میلاد امام جواد جشن … رسیدیم در خونه دیدیم بعله، همونطور شر و شر داره بنزین خالی می
کنه. … ظاهرا” این ماه به این مناسبت و نیز فرارسیدن سومین سالگرد ازدواجم، باید … اما
همینکه یادم میومد ناراحتیم به خاطر قدر نشناسی محسن نسبت به محبت …
 

9 . در این نزدیکی خدایی هست – 74-دلیل اینکه دیشب نبودم
‎7 فوریه 2016 … در این نزدیکی خدایی هست – 74-دلیل اینکه دیشب نبودم – روزمرگی – در این نزدیکی
خدایی هست. … هم کلاس داشتم همونطور که تو پست قبل گفتم صبش دیر رسیدم
دانشگاه از … بازیش گرفته از یه طرف بخشی از کار ناقص بود و باید تکمیل میکردم
از … اون اوایل وقتی از این جور مسائل پیش میومد بهش میگفتم باهم میخندیدیم …
 

10 . آخر سال دوست داشتنی – خونه مون
‎31 دسامبر 2016 … دیشب اصلا نخوابیدم از هیجان تمام روز قند تو دلم اب میشد. … صدای بچه میومد! … با همه
ی این شک ها افتادم به اینترنت گردی و دیدم تو گروه کاوچ-سرفینگ شهر گلدکوست …

 

11 . شکست عشقی مو قسمت چهارم چشام که باز کردم… – Shanbehzadeh …
‎همه از شنیدن این خبر خوشحال شدن و پسرا اومدن و صورتم و بوسیدن و دخترا باهام دست
دادن. خوشحال بودن از اینکه مو به اون چیزی که میخواستم رسیدم و میتونم برگردم
فرانسه … پسر ریشو خراسونی گفت امشب باید جشن بگیریم و گود بای پارتی راه
بندازیم ب …. باید خیلی اهسته میومدم بالای سرت و گلو معشوقم ملکه رو باز میکردم تا
صداش در …
 

12 . فایل صوتی اعتماد در مذاکره – روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی
‎فایل دوازدهم رادیو مذاکره با عنوان «اعتماد و اعتمادسازی در مذاکره» دانلود کنید. امیدوارم
این فایل به بهبود مهارت فردی شما در افزایش اعتماد متقابل در مذاکره کمک کند.
 

13 . Make impossible possible – Chapter 16(از مدرسه متنفرم ) – Wattpad
‎فكر كنم اين مدرك اينه كه هري عاشقش شده ، ته نامه رويا شماره ي هري هم بود . … وقتي
داشتيم از اتاق ميومديم بيرون خانم باراني رو ديدم كه ميخواست در بزنه و بهمون بگه كه
بايد … بعد از ٣ ساعت ما رسيدم اهواز و بايد بريم مدرسه (زارت) ما ديشب به اندازه كافي …
وقتي برگشتم خونه يه پست گذاشتم اينستا ، هيچي از طرف پسرا نبود ، ناهار رو خوردم
و كل …
 

14 . من یک مرد هستم.
‎وقتی هم رسیدم اصفهان ساعت هفت شب بود در حالی که ترمینالی که من باید دوباره می …
هوا خیلی سرد بود و باد شدید میومد. … همه ی اینا رو گفتم که خواستم این رو بگم که قبل
حرکت سه تا صلوات به روح حضرت زهرا(س) فرستادم و بهشون توسل کردم. … برام
عجیب بود که دیشب بهم پیادم میدادن کلی! … این آخرین پست من توی سال 95 هستش.
 

15 . دی ۱۳۹۴ – من یک مرد هستم. – blogfa.com
‎این پسره توی اون یکی اتاق واحدمون ساعتهای پنج بود که صدای آهنگش رو زیاد کرده بود
. …. عضو هیئت علمی که هست، تازه ی پست دیگه هم داره توی دانشکده. بعد داشت به زمون
و … دیشب رسیدم اصفهان. هر چند که سخت بود برگردم ولی باید میومدم چاره ای نبود.
 

16 . مرداد ۱۳۹۵ – …Panizit
‎خب تموم کارایی که تو پست قبلی گفتم انجام دادم. … هی تو ذهنم میومد با فلانی یا
فلانی برم جایی اما حسش نبود. فقططط … بعد شب رسیدم دیدم تو گروه ِ اسپینینگش
زده این ورزشا و این رژیم واسه ملینا و کسایی که مثه ملینان! … می خواستم دیشب بیام
بنویسم I am this much close to pay all my loans ،بعد باید میگفتم انگشت
شصتتونو …
 

17 . نسخه قابل چاپ
‎این البته در حالی بود که اون ده نفر فکر میکردن رمز اون پست رو هم همون چهل پنج نفر
ثابت … یادتونه همیشه وقتی مارس شاگردم بود میومدم می نوشتم اه که چقدر این آدم زشت و
عادیه؟ … خب من فکر میکردم وبلاگ باید جای خوبی باشه وقتی همه دارن از خودشون میگن.
… باز به یه نتیجه رسیدم. … پرستو دیشب میگفت من اگه جات بودم فراموش میکردم.
 

18 . آرشیو مطالب وبلاگ – روزانه های یک تریکو تیلو مانیایا
‎نامه شماره 10 – لطفا شما این نامه را نخونید (چهارشنبه 4 آذر 1394 15:07) … سلام رسیدیم
به پنجشنبه ی عزیز . … من همیشه به دیدارت دلخوشم اپیزود سوم : کاش جواب این آزمایش
ها میومد و من از این همه درد و رنج درونی رهایی پیدا میکردم … امروز حالم معمولیه فقط اینکه
امروز ظهر باید برم خونه آخه بعدازظهر مراسم پدر یکی از دوستام هست که درگذشته و من …
 

19 . خاطرات دوران عقد – خاطرات ما تا امروز
‎مثلا خونه باید رنگ میشد و کابینت ها به در خواست من رنگش عوض شد اخه … بهش نگاه
کردم و یکدفعه بغض کردم بغلم کرد گفت ساناز ببخشید اگه دیشب اذیت شدی …
دوستان گلم نظراتی که در مورد این پست هست میخونم و تو یه پست بدون درج نام شما
جواب میدم. … تو راه در مورد کارای روزمره حرف زدیم و رسیدیم و بعد چند ساعت جشن وسرور
دوباره …
 

20 . دی ۱۳۹۲ – آنچه از دل برآید …
‎وهرجا میخاستیم یکم استراحت کنیم من و آمنه حواسمون به این بود تایم بیشتر از چند
دقیقه … شایدم یکی از دلیلاش همین بود که اسم پست هام رو گذاشتم “بهشت” !!! … میکرد

 

21 . داستا ن نوازش عشق نویسنده فاطمه اسرا فرامرزی کاربر انجمن نگاه …
‎یه ارایش ملایمم کردم چشام مشکی بود وبرای همین به قهوه ای میومد رفتم صبونه. … وقتی
رسیدم فوری فوتی رسیدم بالا تا این گنجشکی خانوم نرسه سوال پیچم کنه بیچاره رو
… منمن یکمکی درس خوندمو رفتم خوابیدم فردا باید برم انتشاراتی راستی من ….. از خدا
خواستم دیگه بابام ازپیشم نره قضیه ی دیشب کلی اعصابمو بهم ریخته بود اصلا …
 

22 . დ گُݪِ باږۅڹ ݫَده დ
‎سرم داد میزدی باید خوب میفهمیدی وقتی یه آدم. بشکنه تا … اشتباه از من بود که دیشب
به حال خودم زار نزدم. … گاهی فکر میکنم تو این دنیا هیچکس وجود نداره تا به احساس
درونی من پی ببره … من الان چند ماهه به پوچی رسیدم . …. تازشم مامان برا نماز صبح
بلندم کرد وگرنه بازهم خوابم میومد. … اگه موفق شدم که هیچ اگه نشدم دوباره میام پست
میزارم :D.
 

23 . پا گذاشتم رو احساسم
‎پا گذاشتم رو احساسم – به بعضیا توی زندگی باید صادقانه گفت:درک میدونی … پست
ثابت وبلاگ یه دیوونه و روانی به تمام معنا. … این اسمیه که کسی که ازش متنفرم ولی
عاشقشم برام گذاشته و میخوام تا ابد همین اسمم ….. دیشب توی بچه های نسبتا بد باباهه
میگفت: …. امروز واقعا حسرت خیلی چیزا رو خوردم و به نتیجه ی خیلی از حرفا رسیدم.
 

24 . مطالب قدیمی تر – mjtu94 – @درد و دل های ی پسر…
‎31 ا کتبر 2015 … اینم ی عکس از دیشب که همه خواب بودن و من زیر نور چراغ مهتابی مشغول بودم.. امروزم که
آز الک … ینی له و لورده رسیدم خوابگا و یه ساعت طول کشید که رفرش شم. …. +باید یه
روز یه سر هم برم جهاد دانشگاهی دانشگا علوم پزشکی. …. اونروزی داشتم میومدم ماشینو
کش رفتم نیشخند … حالا تازه رسیدیم سر تیتر این پست نیشخند …
 

25 . بهمن ۱۳۹۵ – خاطرات من و اقامون
‎ایرین میومد میگفت چرا بابا امیر بغلم نمیتونه چرا عمو شهلام دوسم نداله؟ من و میترا …
شهرام دید ضایع شده گفت من و امیر بیرون کار داریم باید بریم بیرون. … جای سرم
دیشب پشت دستم کبووووووووووووود شده بود. … وقتی رسیدیم پدرجون و بابام و
بابایی و مامانم و نیلوفر جون و. …. این پست رو صرفا به خاطر اروم شدن خودم گذاشتم نه
چیز دیگه.
 

26 . دوازده به در(یا)!! – احسان دهقانی
‎بیدار بودنا، دیشب سرور سایت ما برگشت برگشت! این … همه میرن 13 بدر ولی خوب ما
همیشه باید با بقیه ی آدما فرق کنیم! … بعد از چند دقیقه مسیر رو عوض کردیم و توی
راه به یه کشتی دیگه رسیدیم که روش نوشته بود “خرمشهر” به خدمه هاش سلام کردیم و …
خیلی چیزا رو میخواستم توی این پُست بگم ولی خیلی زیاد میشد و به قولی ملال آور! :-
 

27 . FIFA 17 Ultimate Team | Page 91 | انجمن های بازی سنتر
‎… هر بازیکن یک پست دارد و تقریبا استفاده از پست غیر تخصصی بازیکن باعث
…. دیشب زورکی جیمی واردی رو خریدم طوری که 261 تا کوین برام باقیموند. … حاجي
چندين سري ناموسن به ارگا*سم رسيدم با اين تيمه :دي مخصوصا وقتي كه …. كي هم
التيميت زدم اصن نتيجشو نگفتم چون بنظرم زشت ميومد ولي خب چون خودت …
 

28 . عشق ابدی – روزنوشتهای عشق ابدی
‎4 ژوئن 2012 … و باید خونه دایی حمید اینا زندگی کنیم هر چی با محسن فکرشون میکنیم. میبینم که
خیلی … دیشب هم مامان مریم و پدر ( مامان بابای محسن) از مالزی برگشتن. رفته بودن ….
الان هم توی اتاق کارمون پشت لب تابم نشستم و دارم این پست رو میزارم. محسن هم امروز
دیر …. الان هم تازه از راه رسیدیم و من خسته نشستم پای نت.لباسام هنوز …
 

29 . C’est moi: June 2008 – Newer Posts
‎1 ژوئن 2008 … Losers say,” Something must be done.” … 10 دقیقه قبل از شروع برنامه رسیدم. ….
دیشب نزدیک بود صداهه نذاره برم. … پیانیست این گروه امروزی که به نظر میومد
سرپرست گروه هم بود برای این سوال جواب روشنی نداشت و با تردید گفت …
 

30 . هاراکیری در پیاده رو | این وبگاه درباره چیزی نیست
‎21 سپتامبر 2016 … با اینکه صبح بالا آورده بودم و توامان هنگ‌اوور بودم و دیر رسیدم سر کار و دیرم رسیده
… از صدای آلارم تبلتم رو هفت و نیم صبح که از شنبه باید بشه پنج و نیم صبح بدم

 

31 . تا این لحظه 2000 نفر این مرد را در خواب دیده اند . این مرد کیست؟؟!! – یک …
‎23 ژانويه 2015 … حداقل ۲۰۰۰ نفر ادعا کرده اند که این مرد را در خواب دیده اند؛ از شهرهایی چون لس … توجه
داشته باشید که باید قبل از خواندن این پست و دیدن این عکس او را در خواب ….. من هم
مدتیه به همین نتیجه رسیدم ….. خب این فرد همیشه میومد به خوابم که ۳ نفر بودن که هر ۳
تاشون شبیه این بودن … من دیشب تو بیداری قیافه این اقا اومد تو نظرم .
 

32 . ۲ – نوایِ نیِ چوپان
‎2 دسامبر 2016 … دوشنبه صبح رسیدم خونه و امروز عصر قراره برگردم تهران. … پست خوبی نبود برای
خداحافظی. … کمد کتابی که وسطش یه دونه از این کشوطورها داشت که میومد بیرون و
میشد … که فردا روزی وقتی دارم به بچه‌هام میگم دیشب خواب دیدم توی خونه‌ی قدیمیمون …
داشتم فکر می‌کردم توی زندگی شخصی هم باید چنین کاری بکنی، اگه …
 

33 . غـــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــــــــده
‎دوستان این پست همیشه ثابته و مطالب جدیدم از این پست به بعد شروع میشه. اگه اولین
باری …. بعضی وقتها فکر میکنی باید برای رهایی از غمی که تویه دلت هست یکی رو
جایگزین کنی ….. که وقتی میومد پیشم وقتی کنارم بود ….. با اینکه به این نتیجه
 

34 . رسیدم که من و اون آینده ای نداشتیم و نداریم ….. دیشب بازم خوابشو دیدم و پریشونم کرد
 

35 . خزعبلات
‎این پست شاید پست طولانی ای بشه، شاید هم چند خط دیگه تموم بشه، ولی باید بنویسم
. این پست از …. اساسی خوابم میومد. … دیشب وقتی رسیدم خونه بدجوری گشنم بود.
 

36 . آذر ۱۳۸۸ – فقرای بدبخت ← ثروتمندان خوشبخت – blogfa.com
‎توو راه همش به این فکر میکردم که برم یه پاور بخرم. … وقتی به منیریه رسیدم دیدم
چند ده تا موتوری با قیافه های اجق وجق و ریشای بلند و لباسها و صورتهای مشکی و سبزه
… نم نم داشتم پیاده میومدم به سمت تقاطع انقلاب با ولیعصر که وسط در گیری بود. …
گلابی این شد دو تا پست. … البته خاله هستی تو حتماً باید این آهنگو گوش بدی.
 

37 . لنگرگاه آرامــــــش
‎24 ا کتبر 2016 … این پست عکس نداره بنابراین تمام عکس های مربوطه رو توی روزهای آینده روی
اینستاگرم میذارم . …. غذاها برامون چیده بودن اما اینقدر موقع شام همه میومدن باهامون حرف
بزنن که من هیچی نخوردم !! … وقتی رسیدیم خونه زود لباس عوض کردم و بعد از یک روز
رفتن … علاوه بر اون باید یه سر پیش فیلم بردارمون هم می رفتیم که یک سری …
 

38 . ام اس من – دو اتفاق باحال
‎غرض از نوشتن این پست اینه که چند تا مورده باحال که از دیشب برام اتفاق افتاده و
حیفم … این خرس ما در عرض ۳،۴ هفته ی گذشته پیش میومد دو روزی یه بار یکی دوبار
خروپف … با اصرار فراوان اومد جلو و باید اقرار کنم یه ۱۰ متری هم صف رو به عقب برد .
… به کیپ برادران گرامی درحالیکه کلهم ام پی تری شده بودیم صب کردیم تا رسیدیم .
 

39 . @درد و دل های ی پسر… – Browse the Latest Snapshot – Rssing.com
‎دختر عموم با شوهرش میومدن منم رسوندن ..اتوبان امام علی پیاده … زودتر ادم به ارامش
میرسه اما اون انرژی و وقتی که برا خونه باید بذاری خیلی زیاده…و باید از خیلی از
کارات بزنی …مادی تر فکر کنی. … حالا تازه رسیدیم سر تیتر این پست نیشخند
کمکم کنین! … +دیشب کلی وقت گذاشتم و یه چیزی نوشتم که براش بفرستم..اما…
فعلا نمیدونم …
 

40 . اندر احوالات یک مهندس کامپیوتر!
‎این بار زدم توی کار اندروید و یه سری اپ گذاشتم برای دانلود.مطلب رو صبح توی یه …
لحاظ شهری مرتبه. در تدارک برای پست یه مطلب جدید برای ویکی وبم، با اعمال شاقه! …

 

41 . من، تنها، مشهد(9311) 3 – نگین سیاه جدید
‎باز هم این تغییر ساعت اذان(مشهد نیم ساعت جلو تره) کار دستم داد. اذان رو زده … سرد بود
. مثه دیشب. رفتم و رفتم، درست وقتی می خواستن نماز جماعت رو شروع کنن رسیدم.
 

42 . آقــای عـشـ ــق و مـعـشـوقـهـ.
‎√ب امید روزی ک تو این صفحه بنویسم من عروس شدم و رفت 🙂 و امروز ۹۴/۱۲/۱۳ من …. الان
فکر میکنه ک باید بیاد منو ببره خونمون. نمیدونه ک … تو راه ک میومدیم فامیلشون
زنگ زد گفت فردا میایم خونتون و رضا گفت … چون عرضه نداشتن ادرس وب بذارن مجبور
شدم ی پست مخصوص بنویسم واسشون … البته پریشب رسیدیم منم دیشب اومدم خونمون.
 

43 . عاشق مغرور
‎این از این …….. گذشت …… اما پسر عمو تازگی به طرز عجیبی با یک دختر در ارتباطه
… تنهام مثل دیشب هر چی تو …. انقدر خندیدم که اشک از چشمام میومد. …… من بارها به این
نقطه رسیدم اما این بار یه جورایی مرگ عشق …. باید وقتی بیاد خونمون که من اون پست.
 

44 . سنگ صبور – مشاوره تلفنی صدای سلامت
‎24 فوریه 2014 … اونجا کلی خواستگار واسم میومد و کلی از پسرا ازمن خوششون میومد و باعث تعجب ….
هیییی میگن پول نداری خونه نداری از این حرفا همین دیشب رفیقم ازدواج کرد خونه
باباش زندگی میکنن …. ولی باید این دلو خالی کنم که به اینجا رسیدم…
 

45 . غم – دراکولای غمگین – سحر – پرشین بلاگ
‎اگر قصد دیدن این فیلم رو دارید،قبل از دیدنش این پست رو نخونید. …. از دیشب شروع
کردم به دور ریختن رویاها و به قولی آرمانهای زندگیم. … دلم میخواد محکم و جدی و خشک
باشم، اصلا چرا دختر باید ضعیف و احساسی باشه؟ …. بودن، به خاطر اینکه با این
اتفاق به یه نتیجه تلخ رسیدم، اینکه من چرا اون مسیجهارو نگه داشته بودم، دلیلش این
بود که …
 

46 . مهر ۱۳۹۱ – مچول خان – blogfa.com
‎این پست به مناسبت تولد نازنین عزیز نوشته میشه. نازنین جون … کم بود این چن وخت
.ولی دیگه الان گفتم حتما باید سورپرایزش کنم واسه تولدش بذارم … دیشب رفتم
کفش خریدم پاشنه داره انقد!!!ینی ذوق مرگ شدم. …. ولی وختی رسیدیم به قسمت عملیش
خیلی جالب بود!!من که نیشم همش …. مهلا که هرچی میدید و خوشش میومد دلش میخواس!!ینی
دلم …
 

47 . خاطرات امیرپارسا – سفرنامه
‎در جاده باران شدید میومد و ما فقط امیدوار بودیم در شهر هوا بهتر بشه. بعد از حدود 3 … همان
طور که دیشب دیده بودیم شهر کوچک و سنتی بود. در کوچه های … بعد از 2 ساعت به خانه
رسیدیم تا این مسافرت پرماجرا و عجیبمون به پایان برسه. … شب باید به بارسلون می
رسیدیم اما به جای اون باید صبر می کردیم تا فردا! به غیر از …… پست الکترونیک
 

48 . تیر ۱۳۹۵ – حرفهای دلم واسه عشقم سجاد – blogfa.com
‎دیشب به سجاد تو واتس آپ پیام دادم .. پیامامو … بهشون گفتم من ک نمیرم کار دارم و
باید برم صاحب و این حرفا و مادر بزرگمم گفت منم نمیخام بیام. قرار بر این شد ک …
زندایی هی میومد میگفت چشش زدن و این شرورا .. کسی نی … تو این فکر بودم ک رسیدم
سر کوچه یهو دیدم سجاد اومد بیرون … ولی . … این پست رو دارم خون گریه میکنم و
مینویسم .
 

49 . رمان های قشنگ – پست نوزدهم
‎رمان های قشنگ – پست نوزدهم – من و دوتا از دوستای عزیزم این وبلاگ و درست … همیشه
با هم میرفتیم مدرسه از دیشب کلی دلم براش تنگ شده بود رسیدیم مدرسه که زنگ خورد
… و ریاضی بهترین بودم و خواهم بود ما سال دیگه باید انتخاب رشته میکردیم من با این
که … دیگه داشت اشکم در میومد ارمیا داشت آمپولا رو آماده می کرد نا هدا ناخودآگاه یه قطره …
 

50 . مطالب جدیدتر – نسیم پاییزی
‎روزگاری میگذرونیم و انشاالله که بعد از این بهتر هم باشه. … یاد زمانهایی میفتم که به
دلایلی ناراحتی پیش میومد با همسری و دیر میرفتیم، چقدر تیکه مینداختند. ….

 





نوشته‌های تازه

آخرین دیدگاه‌ها

    بایگانی

    

    NS